دلم یهو گرفت...

.jpg

دیروز یکی از دوستام تلفنی بهم قول یک سری کتاب داد

روی یک DVD

کتاب هایی که دوست داشتم خیلی هاشون رو داشته باشم

کتاب های شعر انگلیسی...

اما

یادم افتاد که نمی تونم تو مترو بخونمشون

دلم یهو گرفت...

/ 13 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حبسیات

هیچ چیز خود کتاب نمی شود پریا جان خط خطی با همان صفحه بندی های جور واجور بوی کاغذ خطوط چاپی دست گرفتنش تورق کردن و گوشه گذاری و حاشیه نویسی و حجیم بودنش و ... من یکی که اصلا با این کتاب های دیجیتال و پی دی اف های اینترنتی و ترک های توی گوش جور درنمی آیم.می ترسم دست آخر خودمان را هم تبدیل کنند به فایل .نشده ایم مگر؟ راستش یک وقت هایی شدیدا احتیاج دارم بروم سروقت طبیعت و طبیعت گرایی و زندگی تجربی سنتی.یک وقت هایی شدیدا دلم میخواهد همه ی این تعلقات کدبندی شده و سایز کم کرده ی مینیمال را دور بریزم.از هر چیزی که همیشه با تو باشد بدم می آید.از هر چیزی که تبدیل به عادت شود و بدون آن اموراتت نگذرد. یاد بابا افتادم.بهش گفتیم این کتاب های سری قدیمی را بینداز دور.تصفیه شان کن.گفت: می خواهم نگهشان دارم.این ها همه خاطره اند.

پویا

پریای خط خطی عزیزم! بابا دنیای تکنولوژی خیلی پیشرفه تر از این حرفاست! دستگاه های خیلی جمع جور و زیبا و توانایی برای خوندن این جور کتاب ها اومده حتما برات یکیشو پیدا می کنم بهت خبر میدم عزیزم! راستی با حبسیات خیلی موافق نیستم! همون طبیعتی که خیلی دوستش داری و گاهی می خوای بری و ازش لذت ببری پدید آورنده کاغذ و همون حس قدیمی و پر خاطره کتاب و چاپ و ... است خوب یه سوال اگر قرار بود همه چیز همون شکلی و با کاغذ مخابره و ثبت بشد دیگه طبیعتی نبود تا ازش لذت ببریم. آره قبول دارم که کتاب دست گرفتن حس زیبایی داره اما طبیعت زیبایی پایان نا پذی و وصف ناشدنی تری دارد. راستی همون دستگاه های کوچولو که گفتم با کمک توانایی های گرافیکی تصویر کاغذ رو عین واقعیت برامون پدید میارن و حتی در مدل هایی شما می تونی گوشه گذاری و حاشیه نویسی کنی! پریای نازنین امید وارم هیچوقت دلت نگیره! قربان خودت و قلمت!

محمد مرادی

مرسی از نوشته های قشنگتف خوندم دلم وا شد ستاره. همیشه خوب بنویسی ما هم بخونیم لذت ببریم.

میـــــــــــــرا راد

آخی! چاره ش یه گوشی Office داره! بگیر بریز روش، واسه خودت بشین بخون! خوبی دوستم؟! مرسی از کامنت [ماچ][پلک]

هوگر

با دانشمان تاریکی شب را روشنا بخشیدیم اما از درخشش ستاره ها دیگر خبری نیست. زیبا نوشتید و مرا به یاد این جمله انداخت که قسمتی از یکی از نوشته هایم هست که......

ما مان

استاره خوشگلم مثل همیشه خیلی قشنگ احساستو نوشتی.قربونت برم