من می ترسم

CubistDNA.jpg

یه عالمه کاغذ با یه روانویس صورتی رو از کیفم در می آرم

کیفم رو جابه جا می کنم رو پام و شروع می کنم به خوندن

مترو انگار قصد حرکت نداره

و واگن هی شلوغ و شلوغ تر می شه

و من

بیشتر و بیشتر درگیر کاغذ پاره ها

دلم برای نوشتن تنگ شده از بس که خوندم

اما دنیایی شده برای خودش این کاغذهای من

این همه ایده این همه آدم تو قطارهایی که با تاخیر حرکت می کنن

و من غرق در دنیای کاغذی

من نمی بینم، نمی شنوم

اما هیچ چیز متوقف نمی شه تا من برسم

و من می ترسم...

خیلی می ترسم

/ 10 نظر / 14 بازدید
Born in 80's

فوق العاده بود! [گل]

bahar

che tafahomiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii, dashtam fekr mikardam: key barga rikhtan? key hava inghadr sard shod? avalin baroon key umad in paieez ? emsal roopooshe clas avalia che rangie? key vitrine maghazeha zemestooni shod? emrooz k raftam poshte panjare didam koli az khoonehaye roo be rooyimoon milehaye kolofte ahani keshidan poshte panjarashoon ,az key mardom inghadr na aroom shodan ? ye alame ham sakhtemoon bolandddddddddddd sakhtan , dg kooh k sahle abra ham be zoor mishe did[ناراحت] bia yeki az barge g5 mano bardarim y tarafesh benvisam paieez, ye tarafesh narenj !!!!

احسان

پنیک ناشی از گذشت زمان.این احساسیه که همه با اون روبرو می شن. ناباکوف به کنایه می گه تنها کاری که می تونی بکنی اینه که تو یه روز برفی خلاف عقربه های ساعت حرکت کنی و همه ی بسته های شکلاتت رو از جیبت در بیاری و پشت سر هم بخوریشون!

پویا

سلام به حضور پریای خط خطی! من هم نمی دونم و می ترسم! خیلی می ترسم! دلم تنگ شده! به قول بهار می خوام بدونم امسال روپوش کلاس اولی ها چه رنگیه! اینقدر در کاغذ ها و دنیای اون ها گم شدیم که شاید حتی لا به لای برگه ها دنبال پاییز زیبا و همه رنگ می گردیم! خیلی دوست دارم یه روز نرم دنبال کاغذام برم یه جایی - جایی که زندگی توش جریان داره بدون کاغذ با رنگ و سروصدا! خودم هم رنگی بشم داد بزنم بخندم! ای وای یکی از کاغذم افتاد رفت زیر میز- با اجازه برم بیارمش! قربانت پویا

حبسیات

امروز در خبرها خواندم که یکی از واگن های ایستگاه هفت تیر آتش گرفت.من هم می ترسم.برای مسافرهایی که سفر برایشان چاره ی دیگری نمی گذارد.هول و ولای خیلی چیزها را دارم. در روزهایی که باران می آید و صدای کلاغ و خیابان های خیس و پاییز می دهد.خانه ی جدید سست است .تاب قدم هایمان را ندارد.هر جور حرکتی ،صدایی می ترساندم.روی لبه ایستاده ای انگار.

آرش

اما من هیچ وقت رو کاغذ نمی نویسم . دوست ندارم یه وقت کسی بخونه !

دوستی آشنا

سلام...شما دیگه بزرگ شدین..نباید بترسین ... مترو که باتوم و گاز اشک اور نداره!! ..پس نترس

شهره

چقدر خوب می نویسید فکر می کنم اینده یا نه همین الان هم نویسنده خوبی هستی تبریک می گم به من یک سر بزن کارم زیاد خوب نیست دلت خواست نظر بده ممنون می شم راستی نوشته هات کتاب جالبی می شه

زیاد جالب نبود بیش از حد رویایی بود(و من غرق در دنیای کاغذی!)