که می گوید مایوس نباش؟

تو ایستگاه صادقیه ایستادم

جمعیت روی سکو پراکنده اند

مدت هاست که کاری به خط قرمز لبه سکو ندارند

ساعت دیجیتالی سکو خاموش است

چشمم به دوربین روی سکو می افته

چند قدم پشت خط قرمز می ایستم

چندی است کسی برای آمدن قطار سرک نمی کشد

به رو به رو خیره می شم

خیابان پشت مترو

ماشین های بی سرنشین

مسافران در انتظار

و گل سرخ زیبایی که در باغچه خشکیده سخاوتمندانه روییده است

و من

بدون ساعت مچی

بی آنکه سرک بکشم

زیر لب زمزمه می کنم

که می گوید «مایوس نباش»؟

من امیدم را در یاس یافتم

من مهتابم را در شب

عشقم را در سال بد یافتم

و هنگامی که داشتم خاکستر می شدم گر گرفتم...

 

 ماسکی روی صورتم نیست

چندی است که عمیق نفس می کشم

 

/ 0 نظر / 12 بازدید