پشت سرش هم نگاه نمی کنه

 

نگاهی به پله ها می اندازم

ترجیح می دم تو ازدحام جمعیت از همون پله برقی استفاده کنم

خلاصه پام به اولین پله می رسه

جلوتر از من کیف آقایی به زنجیری که به موازات پله برقی آویزونه می خوره

یا کیفش رو می زنه؟

پله بالا می ره و به زنجیر می رسم

داره تکون می خوره

آقا داره از گیت خارج می شه

پشت سرش هم نگاه نمی کنه

و من نگران به زنجیر خیره شدم

داره می لرزه

 

/ 15 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پویا

پرياي خط خطي سلام! فقط مي تونم بخونم! آدما از آدما زود سير ميشن! ... آدما آدمو تنها مي ذارن! ... منو ديگه نمي خواي خوب مي دونم! اون جهنمي كه مي گن اين خونست! زنجير كه سهله! آدما رو مزنن و ميرن! اون جهنمي كه ميگن اين خونست! قربان خودت و قلمت! پويا

bahar

کاشکی همه ی آدما نسبت به تاثیری که روی آدمای دیگه میذاشتن احساس مسیولیت میکردن یا حداقل بهش فکر میکردن. کاشکی همه ی تاثیرا مثل این صدادار و لرزان بود که بلند خودشو داد بزنه تا ی عابری ببینه و از اون بنویسه . نمیدونم شایدم به قول خودت اون که باید ببینه حتی یرنمیگرده .راستی ما سنگ شدیم که دیگه نمیلرزیم یا جایی واسه تاب خوردن نداریم؟

مجید

سلام ای اسیر دلهره آنقدر در خود فرو رفته ایم که مثل یک نیمکت خالی به همه ی آدما نگاه میکنیم. [گل][گل]

Born in 80s

یلدا مبارک! [گل]

م.سروش

قطار میرود تو می روی تمام ایستگاه میرود و من چقدر ساده ام....

آرش

باد اورده رو باد می بره !

حسین

مسخره

Born in 80s

سلام. دلمون برای نوشته های قشنگت تنگ شده. کجایی پریا؟! امیدوارم که همیشه شاد و موفق باشی. [گل]

دوستی آشنا

[تعجب] دیگه نظرها رو غیر فعال می کنی ..[لبخند]